حسّ ِخاموش
حس میکنم چیزی هست
اینجا
مثل شعر
بین من و تمام این ثانیهها...
تخت را در آغوش میکشم
برای شروع
و تو از پشت ساق پایم را میبوسی
نمنم
مثل بارانی که به شیشه میزند .
تابستان ۸۹
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 9:34 توسط لیدی