حس می‌کنم چیزی هست

اینجا

مثل شعر

بین من و تمام این ثانیه‌ها...

تخت را در آغوش می‌کشم

برای شروع

و تو از پشت ساق پایم را می‌بوسی

نم‌نم

مثل بارانی که به شیشه می‌زند .

تابستان ۸۹