در وبلاگ يكي از دوستان مطلبي در مورد اتريش و سيستم اجتماعي ودوستي و ازدواج و مباحثي ازين دست مطرح شده بود...
يكي از آقايون براي آن دوست كمنت گذاشته بود كه اين مطالب رو اولين باره كه ديده و در ايران اصولا غير از كتاب هاي مذهبي هيچ چيز ديگه اي براي خواندن پیدا نميشه...
گفته بود از خانواده اي مذهبيه و الان كافر شده چون هيچ وقت نتونسته در محيط مذهبي خانوادش آزاد باشه...ميگفت در ايران هيچ كتاب غير از خزعبلات مذهبي و اخوندي پيدا نميشه...
من از ديدن اين كمنت خيلي خنديدم ، چون به نظر ميرسيد آن آقا از يك دهات از نقطه ي صفر مرزي كمنت ميذاره كه فقط به كتابخانه ي مسجد محلشون دسترسي داره....
و اگر اون آقا در هر يك از شهر هاي ايران زندگي ميكرد عجيبه كه چنين اظهار نظري رو نوشته...شايد هم فقط ميخواسته اون دوست وبلاگ نويسمون رو گمراه كنه...
به هر حال ميدان انقلاب تهران جاييه كه شما همه ي كتاب هاي مورد نظرتون رو ميتونين پيدا كنيد...
به عنوان مثال آيات شيطاني سلمان رشدي هم آنجا پيدا ميشه...کافیه بگردین...جوینده یابنده بود...و میتونین مطمئن باشین همه ی آن چه که به دنبالش هستین...جایی...گوشه ای داره خاک میخوره.
توي كتابخانه هاي عمومي دانشگاه ها و فرهنگ سراها هم تقريبا هر كتابي رو ميتونين پيدا كنيد(البته غير از كتاب هاي ممنوعه)
از حق نگذريم قيمت كتاب بسيار گران هست ولي قشر تحصيلكرده و ممتاز به هر نحوي شده غذاي روح رو تهيه ميكنند...چه بسا به سختي...
هميشه آرزو داشتم اين قدر پول داشتم كه همه ي كتاب هاي دنيا رو كه دوستشون داشتم بخرم و يك كتابخونه ي شخصي داشته باشم...
كتابخانه ي شخصي من اين قدر بزرگ نيست ولي جدالي بود كه تونستم بلاخره روحم رو راضي كنم كه آدم هميشه به هر چه كه ميخواد نميرسه...و بايد بسياري مواقع كتاب رو امانت بگيري و وقتي داري برش ميگردوني چشماتو از اشك خيس نكني و اميدوار باشي يه روزي اين قدر پول داشته باشي كه به همه ي آرزوهاي فرهنگيت برسي....و همه ي علايقت رو دور و برت جمع و جور كني...