لمس نهفته ای

از انحنای کبود گردنم

پرت می کند

مرا از اوج...

و می کوبد

هُرم غلیظش را

روی حجم بیمار لب هایم...

و سر می کشد

شفافیت روحم را

در میهمانی حریصانه ی لب ها...

و ما

در کمال تقدس

تطهیر می شویم...

ما

آب می شویم...*

 

*امشب