ترس را

می کِشَم سرم

و زیر پرز های خیسش

غلیظ می شوم.

بسوزانم و

شاید خیس از درد بمیرم.

تاریکی است و اتاق جنگ

و شعله ای که می روید

از سر انگشتم

شکوفه ایست

به عطر گُل ِآتش

هُرم ِ نور

و تعبیر روشنی است

از خواب هایی

که برای تو دیده ام

برای سوختنت

برای پریدنم

برای رهیدنم

همین امشب،همین دقایقی پیش