مبارزه
ترس را
می کِشَم سرم
و زیر پرز های خیسش
غلیظ می شوم.
بسوزانم و
شاید خیس از درد بمیرم.
تاریکی است و اتاق جنگ
و شعله ای که می روید
از سر انگشتم
شکوفه ایست
به عطر گُل ِآتش
هُرم ِ نور
و تعبیر روشنی است
از خواب هایی
که برای تو دیده ام
برای سوختنت
برای پریدنم
برای رهیدنم
همین امشب،همین دقایقی پیش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 2:5 توسط لیدی