لب های بی رنگم
زنگ می زنند
تا سردی تو را
فاش کنند
و من هم چنان می نوشم
خون ِ شاتوت ها را
تا لب هایم
سرخ بماند
برای نمایش زنده بودن

نگاشته ی دیروز