دست های با شکوهتدر لرزشی لطیفچنگ می زنندتارهای زندگی ام را...من غرق می شومبدون دردو عطر سوختنمآتشت راسبز می کند.
تاریخ نوشتنش،فکر کنم چند شب پیش بود.