تو از آب گل آلود ماهی می گیری، ما مرگ...
عطر نفس هایت خیسم کرد
و شکستن صدایی
که انگار
پاشنه ی تو بود
خمیازه کِشان
قعر دالان خواب هایم
خواب های بی چراغم...
در باز است
تا شبهه ی آمدنت
تکمیل
و در خیالاتم
بار دیگر
اعتماد شکوفه کند.
ببینم تو را
نِشَسته ای
سرِ چشمه ی احساسم
آبش را گِل می کنی
و تمام ماهی ها
می میرند
در تکاپوی نفرین به تو
آن چنان که من
می مُردم
در بزم پرستش تو
*یک شنبه ی هفته ی قبل
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 22:27 توسط لیدی