شروع در پی ِ شروع...
در زمان حال زندگی کن و هر لحظه ی زندگی را کامل کن...
هر لحظه ی زندگی موقعیتی تازه برای ابراز خلاقیت است و به جای آن که پایان کار باشد،
نقطه ی شروع فعالیتی تازه به حساب می آید.
این ها جملات کارل راجرز نظریه پرداز محبوب منه...
سال پیش که برای ارشد می خواندم،این جملات را روی یک کاغذ بزرگ نوشته بودم و هر باری که احساس خستگی یا کسالت یا نا امیدی می کردم،یک نگاه به این کاغذ می کردم و با خواندن این جملات روحیه ی تازه ای در من دمیده می شد.باور کنید ناگهان خواب از سرم می پرید.وبه یاد می آوردم که تغییر فردای من بسته به تصمیم و اندیشه ی همین حالای من است.
حالا دوباره شروع کرده ام.
از دیروز.یعنی جمعه...
اول یک سر رسید نو لیست فعالیت هایی که باید انجام بدهم را نوشتم. کتا ب های جدیدی که باید تهیه کنم(چون منابع قبلی را از برم)...تمرین ها و حتی تفریحاتم را...ساعت خواب و بیداری...تصمیم گرفته ام سحر خیز شوم.چیزی که سال گذشته نبودم و ساعت 9 صبح تازه با تشریفات از خواب بلند می شدم.تصمیم گرفته ام زود بخوابم(ساعت1 شب و البته امشب دیر شد تا این اطلاعیه رو نوشتم)
در صفحه ی بعد رتبه ی سال گذشته و سال قبل ترم را نوشتم... لازم نبود زیاد فکر کنم.وقتی از رتبه ی 5000 با 4 ماه نصفه و نیمه درس خواندن تبدیل به رتبه ی 3 رقمی می شوی،مسلما کار آسان تری برای امسال داری...یک انگیزه می خواهد و تلاشی به مراتب بیشتراز تلاش سال گذشته ات...چون قصد داری امسال واقعا موفق به معنای واقعی باشی...اگر سال گذشته دقیقا نمیدانستم چه رتبه ای را می خواهم کسب کنم،ولی امسال مطمئنم رتبه ی زیر 20 و حتی تک رقمی باید بیاورم. کلاس زبان و آمار و روش تحقیق جهاد دانشگاهی هم ثبت نام کردم.فکر کنم به زودی کلاس ها شروع شه.سال گذشته کلاس نرفته بودم(کلاس پیش کش حتی یک کتاب تست را هم نگاه نکرده بودم) ولی حالا احساس می کنم برای بهتر نتیجه گرفتن بد نیست آدم یک مقدار هزینه کنه.من که کل دوران تحصیل مدرسه و دانشگاه یک ریال هم پول خرج نکردم.ولی این دیگه مربوط به آینده ام میشود و در واقع هزینه ایست که برخواهد گشت.پس بهتره دل رو به دریا زد.
صفحه ی بعد این برنامه ها، هم این جمله ها را نوشته ام.و می خواهم در یک مقوای بزرگ هم بنویسم،تا همیشه پیش چشمم باشد...همین ها را که:
هیچ وقت دیر نیست و...همین حالا می تواند لحظه ی تغییر آینده ام باشد.
خلاصش رفقا:
کمتر میام نت...ولی میام...نمیخوام مثل سال گذشته کلا نت رو تعطیل کنم و بعد از 2 ماه خسته شم و حرف ها و صدای دلم روی همدیگه بریزند،اون قدر که من خجالت بکشم بیام تو وبلاگم دو کلام آپ کنم (به خاطر مزخرفاتی که در مورد تعطیل کردن نت و این حرفا زده بودم)در نتیجه مجبور شم یک وبلاگ دیگه واسه حرف های تلمبار شدم بسازم(همون بلایی که سر وبلاگ قبلیم اومد و الان هم متروک افتاده یک گوشه)
البته بگم که اتفاق سال گذشته برام عالی بود...چون منجر به ساخت این وب شد که از هر لحاظ خود واقعی منه .بدون تعدیل و ملاحظات عوامانه...اینجا رو دوست دارم.هم اینجا و هم دوستای خوبی که اینجا پیدا کردم.خلاصه اینجا رو آپ می کنم و کم و بیش بهتون سر میزنم.
زنگ تفریح من ورزش و نته...
اینم یک اطلاعیه ی وبلاگی که به سرانجام رسید و احتمالا به زودی بعد از آن یک آپ اصل می کنم.
جمله ها رو فراموش نکنید.اصل آپ همون بود.با ارزش ترین چیزهایی که تو زندگیم سعی میکنم بهشون باور داشته باشم و دارم سعی میکنم بهشون عمل کنم.
شب به خیر.
هر لحظه ی زندگی موقعیتی تازه برای ابراز خلاقیت است و به جای آن که پایان کار باشد،
نقطه ی شروع فعالیتی تازه به حساب می آید.
این ها جملات کارل راجرز نظریه پرداز محبوب منه...
سال پیش که برای ارشد می خواندم،این جملات را روی یک کاغذ بزرگ نوشته بودم و هر باری که احساس خستگی یا کسالت یا نا امیدی می کردم،یک نگاه به این کاغذ می کردم و با خواندن این جملات روحیه ی تازه ای در من دمیده می شد.باور کنید ناگهان خواب از سرم می پرید.وبه یاد می آوردم که تغییر فردای من بسته به تصمیم و اندیشه ی همین حالای من است.
حالا دوباره شروع کرده ام.
از دیروز.یعنی جمعه...
اول یک سر رسید نو لیست فعالیت هایی که باید انجام بدهم را نوشتم. کتا ب های جدیدی که باید تهیه کنم(چون منابع قبلی را از برم)...تمرین ها و حتی تفریحاتم را...ساعت خواب و بیداری...تصمیم گرفته ام سحر خیز شوم.چیزی که سال گذشته نبودم و ساعت 9 صبح تازه با تشریفات از خواب بلند می شدم.تصمیم گرفته ام زود بخوابم(ساعت1 شب و البته امشب دیر شد تا این اطلاعیه رو نوشتم)
در صفحه ی بعد رتبه ی سال گذشته و سال قبل ترم را نوشتم... لازم نبود زیاد فکر کنم.وقتی از رتبه ی 5000 با 4 ماه نصفه و نیمه درس خواندن تبدیل به رتبه ی 3 رقمی می شوی،مسلما کار آسان تری برای امسال داری...یک انگیزه می خواهد و تلاشی به مراتب بیشتراز تلاش سال گذشته ات...چون قصد داری امسال واقعا موفق به معنای واقعی باشی...اگر سال گذشته دقیقا نمیدانستم چه رتبه ای را می خواهم کسب کنم،ولی امسال مطمئنم رتبه ی زیر 20 و حتی تک رقمی باید بیاورم. کلاس زبان و آمار و روش تحقیق جهاد دانشگاهی هم ثبت نام کردم.فکر کنم به زودی کلاس ها شروع شه.سال گذشته کلاس نرفته بودم(کلاس پیش کش حتی یک کتاب تست را هم نگاه نکرده بودم) ولی حالا احساس می کنم برای بهتر نتیجه گرفتن بد نیست آدم یک مقدار هزینه کنه.من که کل دوران تحصیل مدرسه و دانشگاه یک ریال هم پول خرج نکردم.ولی این دیگه مربوط به آینده ام میشود و در واقع هزینه ایست که برخواهد گشت.پس بهتره دل رو به دریا زد.
صفحه ی بعد این برنامه ها، هم این جمله ها را نوشته ام.و می خواهم در یک مقوای بزرگ هم بنویسم،تا همیشه پیش چشمم باشد...همین ها را که:
هیچ وقت دیر نیست و...همین حالا می تواند لحظه ی تغییر آینده ام باشد.
خلاصش رفقا:
کمتر میام نت...ولی میام...نمیخوام مثل سال گذشته کلا نت رو تعطیل کنم و بعد از 2 ماه خسته شم و حرف ها و صدای دلم روی همدیگه بریزند،اون قدر که من خجالت بکشم بیام تو وبلاگم دو کلام آپ کنم (به خاطر مزخرفاتی که در مورد تعطیل کردن نت و این حرفا زده بودم)در نتیجه مجبور شم یک وبلاگ دیگه واسه حرف های تلمبار شدم بسازم(همون بلایی که سر وبلاگ قبلیم اومد و الان هم متروک افتاده یک گوشه)
البته بگم که اتفاق سال گذشته برام عالی بود...چون منجر به ساخت این وب شد که از هر لحاظ خود واقعی منه .بدون تعدیل و ملاحظات عوامانه...اینجا رو دوست دارم.هم اینجا و هم دوستای خوبی که اینجا پیدا کردم.خلاصه اینجا رو آپ می کنم و کم و بیش بهتون سر میزنم.
زنگ تفریح من ورزش و نته...
اینم یک اطلاعیه ی وبلاگی که به سرانجام رسید و احتمالا به زودی بعد از آن یک آپ اصل می کنم.
جمله ها رو فراموش نکنید.اصل آپ همون بود.با ارزش ترین چیزهایی که تو زندگیم سعی میکنم بهشون باور داشته باشم و دارم سعی میکنم بهشون عمل کنم.
شب به خیر.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1:38 توسط لیدی