طرح ِ روشنی
چشم های من
پشت پلک های یک جذامیست
همنشین ابهام زرد یک زخم
که مسموم می کند
چاه اشک هایم را
تا کور شوم در پی هر بارقه
از نور...
جبران درد های پیرم باش
و لبخند شفایت را پهن کن
به گرمی
روی زخم هایم
شاید شکوفه ای بروید
در منتهای نرمی
از دل
و روشنی
میهمان این خانه شود...
تا آن لحظه
آفتاب زبان من است.
مهر ۸۸
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۸۸ ساعت 21:43 توسط لیدی