تبخیر زمان...
برای غیبت یک ساله ات چه بهانه ای در دلم بتراشم؟
که تو آزادی یا در بند...
خیس بارانی یا خشک خاک...
زنده ای یا...
جمله ی کهنه ایست از یک شاگرد قدیمی برای استادش که مدام در دل تکرار میکند:
همیشه ممکن است او بیاید....
یکی گفت:برگ های خسته از درخت می ریزند...پاییز تنها بهانه ایست...
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:28 توسط لیدی