پرده ی آخر
همیشه پشت تابلوی خاطره ممنوع
صدای پای قدم های توست،می دانی
حیای زرد باغچه در انتظار بهار
سکوت و سردی دی را به گوشه می رانی
نگو.نخواه به پنجره ای بسته دل بدهم
زبان خیس شعرهایم را می خوانی...
برای آخر این تابلو نقشه ها دارم
برای ساعت روئیدنش، نمی مانی؟
۵/۱۲/۸۸
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 1:56 توسط لیدی