یک هدیه ی غیر منتظره
امروز خبر خوشحال كننده اي به دستم رسيد...
يكي از دوستاي نازنينم، بدون اين كه به من چيزي بگه چند تا از شعرامو از وبلاگ قبليم برداشته و به يك روزنامه ي استراليايي فرستاده بود...
آنها هفته ي پيش شعرموبا اسم خودم چاپ كردند و به دوستم گفتند كه منتظر بقيه ي شعر ها هستند.
من هيچ وقت خودم خزعبلاتي كه به عنوان شعر سروده بودم رو به هيچ جا براي چاپ نفرستادم...
ولي دوستم مي گفت كه آنها كلي خوششان اومده...
من هيجان زده شدم،چون اصلا انتظار چنين چيزي را نداشتم .سحر تنها دوستيه كه هميشه چيزي براي سورپرايز كردن من داره...
نازنينم دوست دارم...و ازت ممنونم...مطمئن باش كه خيلي خوشحالم كردي و من اصلا ازين كار تو ناراحت نشدم...
تو به من انگيزه دادي كه هر كاري را اگر بخواهم جدی دنبال کنم بلاخره بايد از جايي شروع كنم...درسی که مدتی پیش یاد گرفته بودم ولی این روزها فراموشش کرده بودم.
متشكرم
پی نوشت:شاید این مساله ی عادی و معمولی برای شما باشه...ولی وقتی تو قصد انجام کاری رو نداری و در یک موقعیت انجام شده قرار میگیری...فکر کنم کلی ذوق کنی.