لبخند ماه نشین ها
دلم می خواهد وقتی مُردم،دراز بکشم توی قایقی که از روی موج های آرام ساحل به سمت ماه می رود...
چه قدر بد است که از این جا تا ماه،هیچ دریایی نیست...
از این جا تا ساحل ماه هیچ قایقی نمی رود...
از این جا تا ماه فقط فاصله است و ریسمان ِنگاه که کشیده شده بین پلک های من و نگاه شیری آنها...آنها...
توی چهره ی ماه،تصویر همه ی مُرده هایی را می بینم که یک زمانی دوستشان داشتم...دوستشان دارم...یعنی مرده ها در ماه زندگی می کنند؟؟؟؟
برای ما دست تکان می دهند...لبخند می زنند و به زندگی می خندند؟؟؟
وقتی مُردیم،به سوی ماه خواهیم پرید؟؟
یا فقط می میریم؟
فقط می میریم؟
مرا به ماه ببرید...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:42 توسط لیدی