پای لرزان

توهم  ِداغ ِ نفس هایت

عشق را در پستوهای  اندامم دَم می کند

و نوایی محزون را...

که این خانه تُهیست.

تب ِ سوزان این شب

رویاهایم را به انزوا کشیده است...

و قصه هایم را نیز.

تا انتهای قفس ،کدام پنجره را باید پرید؟

"خرداد۸۹"