جام جهانی بچه ها
اولین خاطرهی من از جامجهانی ، مربوط میشود به فینال سال ۹۴ و برزیل و ایتالیا و گلنشدن پنالتی روبرتو باجو و رقص برزیلیها در گوشهی زمین . و البته این خاطرهی دوریست . مدتی بعد از آن بود که پدر و مادرم از هم جدا شدند . آن وقتها بچه بودم و زیاد از فوتبال سر در نمیآوردم ... و البته همین حالا هم . فقط عاشق تیم ایتالیا شدم . نمیدانم ... تمایل من از همان ابتدای زندگی به شکست خوردهها ، آن هم از نوع بزرگشان ، شاید تاثیر روانی زیادی روی من گذاشته است .
جام جهانی ۹۸ در فرانسه ... حالا کمی بیشتر از فوتبال سر در میآوردم و رفتن تیم ما بعد ۲۰ سال به جامجهانی باعث شد که در کنار خانوادهام که اصلا فوتبالی نبودند ، به تماشای بازیها بنشینیم . مادرم همیشه طرفدار برزیل بوده و است ولی من همیشه از برزیل متنفر بوده و هستم . شکست برزیل در فینال برایم یکی از زیباییهای آن جام بود . از حق نگذریم که بچههای تیم ملی در آن سالها عالیترین تیم ایران را در این سالها ساخته بودند.به قولی به نظرم آن ها باغیرتترین تیم تمام این سالها بودند . ناکامهای بزرگ ، انگلیس و بکهامش ، رونالدو که همیشه از او متنفر بوده ام و ادگار داویدز و عینک معروفش ... کلا جام جهانی ۹۸ بخش کوتاهی از نوجوانی من است .
روشن ترین و زیباترین خاطرات من از جام جهانی ، همین ۲۰۰۲ ژاپن و کرهی جنوبی است . سالهای آخر دبیرستان و بیخیالی مخصوص آن سال ها ... امتحانات نهایی و عشق های نوظهور ما که آنسالها ، ستارههای تیم هایشان بودند . عدم حضور ایران مشکلی نبود برایم . ما طرفدار ایتالیا و اسپانیا بودیم . بعد از شکستشان گریه کردیم . به داورها که به نفع کره سوت میزدند فحش میدادیم . خاطرات شفافی از آن سالها دارم . انگار که همین دیروز بوده است و نه ۸ سال قبل ... تیمها همه ، ستاره هایشان را داشتند . حتی در بازی کره و ایتالیا ، تراپاتونی ، هم از دلپیرو استفاده کرد و هم از توتی ...شاید جلوی شکست از پیشتعیین شدهشان را بگیرد . نشد دیگر ... ستارههای من ، رائول و مورینتس ، توتی ، کاسیاس کم سن و سال که به یمن مصدوم شدن دروازهبان ثابتشان مجال بازی پیدا کرده بود . سقوط مفتضحانهی همان فرانسهی قهرمان در همان مراحل اولیه ... زیدان که می گفتند خوب بازی نمیکند ،درخشش رونالدینیو کم سن و سال با آن موهای فرفریش ،بوفون و کاناوارو ،کوکو،زامبروتا ،گاتوزو و مالدینی محبوب و باز هم بکهام ...رونالدوی منفور و چاق ، باتیستوتای سورمهای پوش و بالاک و کلوزه ،درخشش ترکیه با آن حسن ش.ا.ش که تلویزیون میگفت ساس و در مدرسه شده بود سوژهی خندههایمان و هزار یک خاطرهی دیگر ... آنقدر داد می زدیم و از ته دل هیجانزده میشدیم که بعد بازیهای حساس ، صدایمان سخت میگرفت .
۲۰۰۶ باز هم قابل تحمل بود . هرچند ایران نمایش خفتباری داشت . قابل تحمّل بود ، چون هنوز ستارهها و اسطورههایم پیر نشده بودند و بازی میکردند . هنوز رائول بود و هنوز زیدان ِ محبوب با آن نمایش خیرهکننده اش بود . هنوز فیگو بود و خیلی های دیگر ...هنوز احساس سرد پیری بر چهرهام ننشسته بود . آن جام جهانی ایتالیا قهرمان شد و من شاید برای اولین بار بود که دوست داشتم به جای ایتالیا ، فرانسه جام را بالا ببرد .
و حالا ۲۰۱۰ ... بی رودروایسی بگویم . هیچ احساسی به این جام جهانی ندارم . احساس میکنم ، این جام جهانی بچهها باشد . تقریبا هیچ کدام اسطورههای آن سالها نیستند . شاید تیم انگلیس و فرانسه ، یک چندتاییشان را آورده باشند ولی ترکیب غالب جوان است . آن هم جوان های همسن و سال من و شاید هم کمتر ... همین مرا دچار افسردگی میکند و تصورم بر این است که هیچ تیمی بدون آن ستارههای رویایی زیبا بازی نمیکند . من احساس میکنم مثل این ۴ سالهای جامجهانی ، همینطور دارم میروم به سمت میانسالی ... و اشکم در میآید وقتی جای خالی خیلیها را میبینم .و بعد به این نکته پی میبرم که سالها بعدتر از این ، شاید معدودی باشند جای خالی مرا ببینند ، اگر نتوانم به فرد مفیدی برای جامعهام تبدیل بشوم .