نسيم دور
حس مي كنم دلت برای دلم تنگ شده...
درك چنين حسي غريب نيست از دختري كه شب ها حسرت تله پاتي با تو دارد...
از نوازش چشم هايم فرار می کنی ولی
انديشه هاي غمگين من بدرقه ي تبسّم مهربان توست و...
و معصومیت تخیل من بازیگر صحنه ی نمایش تو
و همیشه سنگ کاغذ قیچی می کنی
لذت بخش است که خیال میکنی همیشه برنده ای
اسطوره ي قدرتمند من...
اي نسيم دور...
پي نوشتك:امشب يك ساعت سيمين غانم گوش دادم و يك سطل گريه كردم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 3:36 توسط لیدی