وقتي به تو فكر ميكنم

سلول هاي مغزم رستاخيزي دوباره مي گيرند

چقدر قشنگ است كه اين چنين

من را عليه من

مي شوراني*

 

امشب فكر كردم كه شايد زماني از نوشتن اين مطالب و در اصل از داشتن این تفکرات پشيمان شدم...زماني احساس كردم كه اشتباه فكر ميكرده ام...آن وقت چه مي كنم؟**

سخت است

ولي اعتراف ميكنم كه در همين وبلاگ مي نويسم كه افكار و عقايدم عوض شده...

به هر حال اسم وبلاگم همين محتوا را مي رساند...

ليدي از ندامت: يعني حس و حالي كه من اكنون نسبت به گذشته ام و نابالغي و ضعف و ...داشته ام

تا رستاخيز:يعني روزي كه به زعم خودم به نهايت آن چه كه آرزو و هدف  من است رسيده باشم

در اين مسير پشيماني  و ندامت يك دور زنجير وار را تشكيل مي دهد...

آدمي در هر برهه اي از زمان مي تواند به پشت سر نگاه كند و اگر لازم است حتي چند گامي به عقب برگردد و مسير را دوباره آسفالت كند...

ليدي همان ليدي است...ولي درين مسير تكامل مدام رشد مي كند...

اين ذات انسان است...

انسان هيچ روزي امروزش مثل ديروز نيست...

حتي سلول هاي بدن رستاخيز ميكنند...هر ثانيه و هر لحظه

 

*این شورش هم درمانی است برای خودش...

**۵ سال زمان زیادیست برای پی  به حقیقت روح و واقعه بردن...به پندارم ندامتی از این  ندامت نیست