فقط كساني بخوانند كه دوست دارند پرواز بی واسطه داشته باشند. 

دلت  ميخواد يك تجربه ي پرواز داشته باشي،آن هم بدون وسيله دوم و فقط خودت باشي و آسمان؟

شايد به نظرت غير ممكنه ولي من تعریف میکنم  براي تو،

ميتوني حس كني كه آيا چنين تجربه اي در واقعيت وجود داره يا نه...

وقتي ميخواي پرواز كني بايد از جايي شروع كني و جايي كه شروع ميكني نقطه ي پرواز و تصميم است كه آيا به يقين ميخواهي يا نه؟

مهم نيست نقطه ي شروع بلند باشه يا كوتاه بالاي يك نردبام باشه يا بالاي يك ساختمان 8 طبقه و بلكه بيشتر....

مهم اينه كه در لحظه ي تصميم گيري يقين داشته باشي كه ميتوني پرواز كني

اين يقين تزريقي نيست بايد به تجربه ي خودت و اراده ات برسد و بعد تصميم با توست...

گاه شروع نوك انگشتان پايت كشيده مي شود و پاهايت را جفت بايد بچسباني به هم مثل وقتي كه ميخواهي چيزي را از نقطه ي بلندي برداري ولي دستت نمي رسد...

دست هايت ابتدا به كنار بدنت چسبيده،مثل روح هاي فيلم هاي كارتوني كه به آسمان عروج پيدا ميكنند ولي وقتي چند پله اي اوج گرفتي و بالا رفتي ترست ريخته مي شود و دست هايت را ميتواني باز كني،درين تجربه گاه آن چنان قدرتمند مي شوي كه ميتواني افراد ديگر را هم با خودت پرواز دهي...

نميدانم مي شود بيشتر از يك نفر را بالا برد يا نه...ولي يك نفر را حتما مي شود...بستگي به اراده ي خودت دارد كه آيا تك نفره هم از آن بالا سقوط ميكني يا نه حتي مي تواني انسان ديگري را هم درين تجربه ي زيبا شريك كني...

هنگام پرواز بادي كه به صورت تو ميخورد آزار دهنده نيست،عجيب است كه آدمي فكر ميكند در كوران هوا آسيب مي بيند ولي در ميدان عمل كه قرار ميگيري،هيچ احساس بد و چندش آوري از هواي سردي كه به صورتت ميخورد به تو دست نمي دهد...

حالا وقت گفتن احساسي است كه به اعضا و جوارح  بدنت دست مي دهد...

در هنگام پرواز بدون كمك از اجسام فضايي ديگر،تمام بدن تو از كمر به پايين به سمت زمين كشيده مي شود...شايد به خاطر نيروي جاذبه باشد...مي گويم شايد چون مطمئن نيستم اين كشش به خاطر جاذبه باشد

چون ممكن است اين كشش از جانب قلب هاي پاك و عاشقي باشد كه نگران تو اند و دلشان نميخواهد آنها را ترك كني...

ولي يك كشش ديگر هم به بدن تو وارد مي شود

آن هم از سمت آسمان

يك نيروي شگرف تو را به سمت بالا ميكشد از كمر به بالا ،اتفاقا كششي كه به تو وارد مي كند اصلا بد و تهوع آور نيست...تو احساس حال تهوع نميكني...

اين را براي اين گفتم كه خيلي ها طبق گفته بعضي از كساني كه شكنجه شده اند خيال ميكنند وقتي كسي تو را از سر ميكشد و كسي تو را از پا ممكن است به تو اسيبي برسد يا دچار حال تهوع شوي،ولي هنگام تجربه ي پرواز اين گونه نيست...

اين كشش دو سويه در تو يك لذت وافر توام با قلقلك ايجاد ميكند،طوري كه دوست داري دائم درين حالت هيجان حقيقي بماني...

از وضع اندام كه بگذريم نوبت به حظ بصري تو مي رسد...

فكر كن...تمام تصاويري كه از ساختمان ها و آدم هاي شهرت به صورت افقي داري مثل نقشه هاي ماهواره اي به زير دايره چشمانت مي آيد

پشت بام هاي شهر از بالا بسيار خنده آور است...ديش هاي ماهواره،رخت آويز ها،كانال هاي كولر آبي رنگ،دختركان و پسركان چموش كه به بهانه درس خواندن روي پشت بامند،اگر تابستان باشد رختخواب كساني كه تصميم گرفته اند زير سقف آسمان بخوابند...حياط هاي  خانه ها و ايستگاه هاي اتوبوس و پارك ها،همه از بالا شكل ديگري دارند

گذشتن از فراز آب ها و درياچه ها لذتي ديگري دارد...بعضي وقت ها ارتفاعت را اين در كم ميكني تا آب انگشتان پايت را لمس كند و بعد از اين لمس تو كمر خود را به سمت عقب و يا رو به آسمان هل مي دهي و دوباره ارتفاع ميگيري

باور كنيد لذتي بي نهايت مي بريد

اگر زياد غرق اين تصاوير و نسيم خنكي كه به چهره ات ميخورد شوي ممكن است نفهمي كه چگونه داري ارتفاعت را كم ميكني و يا برعكس آن قدر ارتفاع ميگيري كه ديگر به زمين بر نميگردي...

تصميم هميشه با تو نيست

خيلي وقت ها ممكن است دلت نخواهد به زمين برگردي ولي اراده ي اعظم قلب هايي كه تو را ميخواهند به زمين برميگرداند وگاهي هم اراده ي اعظم پروردگارت تو را در آسمان نگاه ميدارد

وقتي به زمين برميگردي و پايت روي زمين سخت قرار مي گيرد احساس سبكي خاصي داري...انگار تازه متولد شده اي،خارق العاده است...

استادم ميگفت هيچ وقت نخواه كه آن بالا بماني...ممكن است من و يا هيچ كس ديگري نتواند تو را به زمين برگرداند

استاد ميگفت اگر اراده ي تو قوي باشد و تصميمت قطعي ديگر هيچ وقت به زمين بر نميگردي و رشته ي ارتباطت با دنياي مادي قطع مي شود...

استاد عزيزم

برگرد وگرنه به آسمان ميروم و ديگر برنميگردم

استاد مهربانم برگرد،از وقتي كه رفته اي و گمت كرده ام 4 ماه است پرواز نكرده ام

چون دلم ميخواسته با حضور تو پرواز كنم

مدام ترسيده ام كه اگر تو نباشي،خدا مرا آن بالا نگه دارد و ديگر نگذارد به زمين برگردم و ديگر تو را نبينم

برگرد

گفتنش سخت است،ولي:

دلم برايت تنگ شده...

پي نوشت:دوستان عزيزم مي توانيد اين تجربه هاي پرواز را باور كنيد يا يك متن خیال پردازی تلقي كنيد

انتخاب با خود شماست

پي نوشتك:آقاي خواب يك وبلاگ ديگه بساز...خواهش ميكنيم