گناه
مست درد و خواب زده ي رنج
از تمام سلول هايش خون فواره مي زد
و از تاول هاي دست هايش عفونت
از سياهي چشمانش ايمان
كودك بازيگوش زمان
تقاص گناه باد را مي داد
به جرم دزديدن عصمت رخت هاي روي بند
و شايد هم خاكي كردن پيراهن سفيد كهنه ي پدر بزرگ
شايد هم بر باد دادن كلاه سياه تحجر
تقصير باد نيست
كه ،كاخ تعصب زمين پوشالي است
كودك تنها
بازيگر نوازش باد
و اسير توهم توطئه
گناه اين دو چيست؟
نگاشته شده:امشب
پی نوشت:دوستان تجربه ی پرواز قبلی را با توهمات مواد افیونی اشتباه نگیرند...ممنونم از تذکر خوبت بامداد عزیز![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 1:40 توسط لیدی