مست درد و خواب زده ي رنج

از تمام سلول هايش خون فواره مي زد

و از تاول هاي دست هايش عفونت

از سياهي چشمانش ايمان

كودك بازيگوش زمان

تقاص گناه باد را مي داد

به جرم دزديدن عصمت رخت هاي روي بند

و شايد هم خاكي كردن پيراهن سفيد كهنه ي  پدر بزرگ

شايد هم بر باد دادن كلاه سياه تحجر

تقصير باد نيست

كه ،كاخ تعصب زمين پوشالي است

كودك تنها

بازيگر نوازش باد

و اسير توهم توطئه

گناه اين دو چيست؟

نگاشته شده:امشب

پی نوشت:دوستان تجربه ی پرواز قبلی را با توهمات مواد افیونی اشتباه نگیرند...ممنونم از تذکر خوبت بامداد عزیز