اسير شد

قرباني تحقق سراب

فريفته ي طراوت آزادي

و خواب زده ي آن كلام جاويي

 

چگونه رفت

وقتي كه ديد

افسار نوازش تفكرش

به گردن انديشه ام پيچيده؟

چگونه نفهميد

افسانه طلوع عشق

از رستاخيز گل سرخ

دروغي بيش نيست

 

چرا نيم نگاهي

برنگشت

تا رد پايش را ببيند

در رويش دوباره ي زندگيم

و درد زخم هايش را ذوب كند

در ستايش خاموش چشمانم

 

نخواست باور كند

كه دست هاي خوش باور عشق

ميوه هاي كال دروغ را

تطهير كرده اند

 

آيا دانست

نهيب آمدنش

زندگي بخشيد

و غريو رفتنش

حباب شادي را شكست

 

ندانست...؟؟؟

تبسم مردمان دريايي

چون خروش درياهايشان

چاره ي زمينيان نيست ...

 

كيمياي خوشبختي

مولود زمانه ي مجبور ما نيست

نوزاد اكنون است

كه تفكر زنده ات

در سيارات ذهني غير

بازيگوشي كند

عين رهايي

نگاشته شده:آبان ماه۸۷

پی نوشت۱:از انجام خانه تکانی عید متنفرم ولی آخرش را دوست دارم.وقتی که کار تمام می شود و خانه جای بهتری است برای زندگی...

پی نوشت۲:این پست خیلی مشکلات داشته و داره ولی من حوصله ام نیومد بنشینم و اصلاحش کنم

شاید فرصتی دیگر

پی نوشت۳:موضوعات وبلاگ با راهنمایی دوستانم (مارتاوغریبه)درست شد.از هر دوی شما ممنونم.حالا موضوعات وبلاگم را ۵ دسته کردم:

۱- خاطرات

۲-مثلا اشعار

۳-درد دل های گاه و بیگاه

۴-حرف های بودار

۵-پراکنده های لیدی