عشق مسروقه
بيب،بيب،بيب
عشق را دزديدند
صداقت را سلاخي كردند
و زوزه ي سگ هاي وحشي
شهر را متروكه كرده است...
واي از اين بيب بي امتداد
وگزمه اي كه هميشه خواب است
آلت جرمی
به خونابه عدالت
تطهير شد و...
واي از پستچي
واي
خش خش كاغذهايم را
به سرويس كلاغ ها گذارش داد...
و خوابگاه عشقم برملا شد...
بيب،بيب،بيب
عشق مسروقه ي من
در فاضلاب غرق شد
پيكر...
نه...
تنها لاشه اي خونين
از آخرین چکه ی آفريننده اش مانده بود
عشق را نجات دهيد
زواياي تاريك شهر ما
مامن سگ هاي هار است
كه عشق را
پاره پاره دوست دارند
و جنازه اش را خاك شده ميخواهند
لختي درنگ جايز نيست
پوزه ي سگ تقويت شده است
و عشق هاي زينتي تان در خطر
مرا مي خنديد
دريغ
غصه ي عشق مسروقه ام را ندارم
مي ترسم از عشق هايي كه امشب مي رويند
و فردا خاك مي شوند
من
ديشب
در يك عشقبازي با شكوه
جنازه ي عشقم را غسل دادم
سوزاندمش
جز جز طلايي اش
نويد ققنوس داشت
اما
عشق شما ارزان است
به تعهد عشق من نيست
بترسيد از فرداي شب
كه لاشه ي عشقتان در فاضلاب پيدا شود
و بيب،بيب
گزمه ي شهري كه خواب است و...
و عشقي كه مراقبت ميخواست
در تابوت
بدون غسل
شما عشق را نمي سوزانيد
كه ققنوسي از آن متولد شود
جنازه عشقتان
روي تخته ي غسالخانه
تشريح مي شود
و پسمانده اش
در گوري به طول يك متر مي پوسد
پس بهراسيد
از تابوت خالي عشق
وقتي كه
همه ي عشق ها مقتول
و معشوقه ها بي صفت
و عشاق بي غيرت مي شوند...*
*نگاشته ی یکی از همین شب ها...شاید همین شب
پی نوشتک:خسته شدم ازین بیب بی انتها...چرا کسی گوشی را بر نمیدارد؟
آیا عدالت خواب شده است؟