کودک ساده به تنهایی وارد بانک میشه...و به سمت متصدی باجه میره.

کودک ساده به متصدی بانک:سلام اقا...اومدم دونه بکارم

متصدی بانک:دونه؟؟؟؟

کودک ساده:اره آقا،بابام میگه هر قرونی که تو بانک کشاورزی پس انداز کنی،مثل یک دونه ایه که تو زمین کاشته میشه و ازش یک نهالی در میاد....

متصدی بانک شادان و خوشحال پول بچه رو میگیره و براش یک دفتر حساب پس انداز می نویسه...(چه میکنه این تبلیغات)

متصدی بعد از نوشتن دفتر و گرفتن پول عیدی ها و پول تو جیبی های کودک ساده و معصوم دفترچه رو به طرف کودک دراز میکنه ولی ناگهان با صحنه ی عجیبی رو به رو میشه...کودک که تا حالا تنها ایستاده بوده در کنار یک مرد ایستاده است و به جای کودک که خودش تنهایی پولش رو میخواسته در بانک بکاره یک مرد دست دراز میکنه و دفتر چه ی ثبت  زراعت رو از متصدی میگیره....متصدی با نگاهی که معمولا به ربایندگان می کنند می پرسه:اقا،شما چه نسبتی با بچه دارید؟

پدر بچه:من پدرش هستم،بفرمایید این شناسنامه ی منه...وکودک ساده،مات و مبهوت به پدرش که دفترچه ی ثبت دانه کاری او را در جیب می گذارد نگاه میکند...و 100 البته کودک ساده به خاطر سادگیش از ارزش واقعی دفترچه آگاه نیست و فقط برای اهداف انسان دوستانه(دانه کاری) به بانک خاص کشاورزی آمده است...

چند ماه بعد

کودک ساده و پدرش رو به روی مدیر شعبه و متصدی خندان نشسته اند و یک جعبه شیرینی گل محمدی برای اعضای شعبه آورده اند... رییس سوییچ طلایی پژوی خوش رنگ را  در سینی تشریفات جلوی کودک می گیرد....پدر با خنده ای کشدار سوییچ را بر می دارد و دست کودک را می گیرد و به سمت در خروجی می روند...در بیرون در پدر به مادر بچه که دچار استرس و فشار عصبی شده است لبخندی پیروزمندانه میزند....مادر به پدر چشمکی یواشکی می زند و دست های کودک را فشار می دهد...  و بعد درعقب جایزه ی بزرگ را باز میکند و پسر را سوار می کند و با شادی و شور هر دو جلو سوار می شوند و کمر بند ها را می بندند...

احتمالا صحنه ی بعدی به یک اسباب بازی فروشی می روند و برای پسر ساده و نیکو کار یک عدد ماشین اسباب بازی به پاس دانه کاری در بانک کشاورزی و یک عدد بستنی عروسکی می خرند...

بله به همین راحتی...

تلویزیون و تبلیغات به پدر و مادر ها چشمک یواشکی می زنند  و راه های در اختیار گرفتن عیدی های بچه ها را می آموزند و در واقع به صورت ضمنی، تبلیغات(یا دولت) سر والدین را شیره می مالند که چگونه سر کودکان خود را شیره بمالند...آی پدرها و مادرها...اگر خودتان پول اضافه ندارید...پول تو جیبی های بچه ها که هست...آنها را به بانک بیاورید و شاید شانس با شما یار بود و یک قاقالی لی هم برنده شدید...دزد که به دزد بزنه میشه شاه دزد...

دفتر چه ای که وارد جیب پدر می شود ،حتی پیش از آن که دست بچه جلد آن را لمس کند...(دفترچه قرض الحسنه نه سرمایه گذاری...اگر حساب سرمایه گذاری باز می کردند می شد امیدوار شد به فکر آینده ی بچه هستند ولی با این قرض الحسنه در واقع به دنبال بخت خود هستند)

تناسب بین دانه و یک عدد پژو را نمی دانم چیست؟

آیا این یک لاتاری بزرگ نیست؟ خوب چرا جمعش کردید تا به اسم قرض الحسنه خود و مردم را فریب دهید؟ فکر نکنم کسی پیدا شود که به خاطر نیکوکاری پول خود را در بانک بگذارد...همه دنبال آن بخت بزرگ هستند...بد نیست ولی من:

دوست دارم در یک قمار بزرگ شرکت کنم به جای آن که سرم را موذیانه شیره بمالند...

جالب این است که دیگر مسئولین مملکت هم می دانند پدر ها و مادرها خودشان چندان امیدی به برنده شدن در این بخت آزمایی بزرگ ندارند و بنابراین یا به والدین می آموزند آنها سر بچه ها را گول بمالند و یا کلا تبلیغات مستقیما خود بچه ها را نشانه رفته... بچه های معصومی که از همین سن کم باید یاد بگیرند طمع کاری را...و بدانند شانس عنصر خیلی مهمی است در موفقیت... یاد بگیرند همیشه باید منتظر دست های غیبی باشند برای بهتر زندگی کردن...انگار نه انگار که آدمی با تلاش خالی می تواند به همه چیز برسد...

کاش یک تبلیغ در منقبت  تلاش و کوشش می ساختند...

 

بعد نوشت:

اگر پای یک مرد در میان بود چنین عجولانه اقدام به این کار میکردند؟

اینجا را بخوانید...در همشهری جوان گزارش بلند بالایی خواندم از مردانی که همسران خود را به قتل عمد رسانده بودند...آتش زده بودند...کشته بودند و مقامات قضایی خودشان پی گیر گرفتن رضایت از خانواده ی مقتولان بی گناه شدند و جان ۵ نفر آنها را نجات دادند...مگر انسان چه فرقی با انسان دارد؟ مخصوصا انسانی که هنوز جرم قتلش ثابت نشده...غیر از این است که در این کشور مرد ها می توانند هر زنی را بکشند و منتظر باشند برای اجرای حکم اعدام خانواده ی زن مقتول نصف دیه ی یک مرد کامل را به خانواده ی مرد بدهند...کدام عدالتی چنین اجازه ای می دهد که یک خانواده هم دخترشان کشته شود و هم برای گرفتن قصاص خون دخترشان مجبور باشند نصف دیه ی یک مرد را به خانواده ی قاتل بدهند؟

حالا اینجا قضیه فرق میکند...دختری سر آسیمه اعدام می شود تا متهم اصلی که یک مرد است از مهلکه جان سالم به در ببرد...حقوق اسلامی و عدالت اسلامی مردها را به مردها و زنان مسلمان تبریک میگویم