رقص و باران
خاک گرسنه ی او
پای برهنه ی تو
و پنجه های ظریف گناهت
با ساق هایی لطیف تر
که سینه ی خساست خاک را می بوسند...
از تلالو رقصت
دانه های شوق کنج لبان زمین می روید...
و خیسی آسمان
و خیسی شور حرکتت
روی سیاره های پیکرت
عشق بازی می کنند...
و حسرت
آری حسرت.
کسی اینجاست...
می خواهد زیر باران
با تو برقصد...
*نگاشته ی ۳ شب پیش
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 19:54 توسط لیدی