خاک گرسنه ی او

پای برهنه ی تو

و پنجه های ظریف گناهت

با ساق هایی لطیف تر

که سینه ی خساست خاک را می بوسند...

 

از تلالو رقصت

دانه های شوق کنج لبان زمین می روید...

و خیسی آسمان

و خیسی شور حرکتت

روی سیاره های پیکرت

عشق بازی می کنند...

 

و حسرت

آری حسرت.

 

کسی اینجاست...

می خواهد زیر باران

با تو برقصد...

*نگاشته ی ۳ شب پیش