استاد از دست رفته ام،داستان فیلمی را تعریف می کرد که من اسم فیلم را فراموش کرده ام.

داستان مردی که زنان زیبا را عاشق خود می کرد  و بعد آنها را به قتل می رساند تا از بدن آنها عطر بسازد...عطری خاص ...عطری که...

مرد را در دادگاه علنی ،محاکمه می کردند.زنان و مردان زیادی از همه قشر(قاضی، هیات منصفه ،مقامات کلیسا،کشیش و راهبه ها و عامه مردم) در دادگاه جمع شده بودند تا به دوزخ رفتن مردی را ببینند که زنان بی شماری را روانه ی دوزخ کرده بود...

در دادگاه،آقای قاتل یا بهتر است بگوییم آقای عطر ساز،  ظرف عطری را که ساخته بود باز کرد و شمیم آن در دادگاه پیچید...همه از عطر زیبای آن از خود بی خود شدند... نقاب های تصنعی و دروغین بودن شخصیت های خشکشان را کنار زدند و در حیرت عشق و جادوی محبت  غرق شدند...هر کس زیبایی را به نحوی کشف می کرد و در پی کشف زیبایی اصیل،عاشق آن میشد...لبریز احساس شدند  و در کنش ناگزیر معاشقه غرق شدند...

بله همه درگیر عشق و عشق ورزی شدند...قاضی،دادستان،کشیش ها،راهبه ها و همه و همه....

خوب،مرد بخشیده شد ولی با ندامتی بزرگ:

از دیدن آن همه عشق و شور و عشق ورزی،چنان رنج عظیمی کالبدش را فرا گرفت که...

می توانست او هم عاشق باشد...عاشق یکی از همان زن ها...

 

پی نوشت: نمیدونم چرا اینو نوشتمش؟!؟!؟

 

یلدای نازنین،ترانه وبلاگت عالی است و البته خودت هم محشری...

بعد نوشت مهم: دوستان من این فیلم رو ندیدم...پس اگر داستان شبیه فیلم نیست ببخشید...دوستی تذکر دادند که وقایع در پای چوبه ی دار اتفاق افتاده نه دادگاه...من به وسیله ی پی نوشت اپم رو اصلاح میکنم...

حقیقتش من اصل داستان مد نظرم بود نه جزئیات....

اسم فیلم:The Story Of A Murderer 2002