پارادوکس
ترازوی عشق،خیلی مدت است به نفع من کج شده...
کاشکی عدالت،تاب دیدن غلبه ی من را داشته باشد.
عدالتی که در پارادوکسی وقیح،غش در معامله می کند...
پی نوشت ها:
1-امروز برای بار دوم به نمایشگاه رفتم و نیمی از غرفه ها را که روز دوشنبه وقت نکرده بودم،دیدم.واقعا نمایشگاه کیفیت مزخرفی داشت...این را دوباره تکرار میکنم...
2-امروز دوست عزیزی برای این که در بحث در مورد سیلیوا پلات با استانلی عزیز کم نیاورم،کتاب خاطرات سیلویا پلات را به من هدیه داد.مرسی،مرسی...چه تصادف عجیبی![]()
3-خودم هم چند کتاب خریدم که هر وقت موقع خواندن کتاب ها شد،تک تک،به نام و موضوع آنها اینجا اشاره میکنم.
4-قابل توجه آرمان عزیز: من اثری از انتشارات ثالت ندیدم.یا ایشان هم به سرنوشت برخی دیگر از ناشران گرفتار شده اند یا نظم غیر قابل توصیف نمایشگاه در چیدمان غرفه ها بر اساس حروف بندی جدید الفبای فارسی بر مغز دموده ی من که حروف الفبا را هم چنان به شیوه ی دوران ابتدایی می دانم،غلبه کرده...(مثال:وسط حروف ح یک حرف پ یا م پیدا می شد...و به همین سیاق الی آخر...)منو ببخش
5-همین امشب کتاب کافه ی پری دریایی نوشته ی میترا الیاتی را که امروز خریده بودم،خواندم.خوب ایشان مدیر مجله ی الکترونیکی جن و پری هستند...بعضی داستان ها فوق العاده بود ولی بعضی،کیفیت چندان دلچسبی نداشت...یعنی کیفیتی در خور مدیر چنان مجله ی فوق العاده ای...
6-چه می کنه این رضا یزدانی....