با عرض معذرت از همه‌ی دوستان ارزشمند و فهمیده‌ام/

واقعا از نوشتن در این‌جا ناامید شدم . با هزار امید و آرزو مطلبی یا داستانی یا شعری را می‌نویسم بعد به امید دوستانم در این‌جا آپ می کنم . از حق هم نگذریم دوستان خوبی دارم که مرا در این مسیر از نظرات خوبشان بی‌بهره نمی‌گذارند .مثل نظراتی که برای پست قبل گذاشتند . واقعا محبتشان و دقت و پیگیری‌شان شرمنده و مدیونم کرد . ولی چیزی که آدم را ناامید می کند این است که ناگهان به طریقی متوجه می‌شوی یکی آمده و از روی تو کپی‌برداری کرده و نوشته را ثبت کرده به نام خودش .

اول چنین بلایی سر یکی از خاطراتم آمد . ۲ سال قبل برای عید خاطره‌ای را آپ کرده بودم تحت عنوان رنج مشق‌های کودکی ، بعد از مدتی آقای محترم نیم قرن زندگی آمد برایم خصوصی گذاشت که مدتی قبل یکی از خاطره‌های شما را خواندم ، بعد چون شبیه خاطره‌ی کودکی خودم بود آن را در وبلاگم با اجازه‌ی شما آپ کردم . رفتم وبلاگش دیدم در آرشیو آخر بهارش خاطره‌ی مرا بدون دخل و تصرف آپ کرده‌است . برایش نوشتم : آخه پدر من . تو پنجاه و چند سالته ، چه‌طور خاطره‌ی زمان کودکی من که واسه همین ۱۰ یا ۱۵ سال قبله با خاطره‌ی تو که باید واسه ۴۰ سال قبل باشه این‌قدر شبیهند ؟ مگه شما اون وقتا پیک شادی داشتین ؟ اصلا مگه میشه این همه جزئیات شبیه هم باشند . مثلا سر خاله‌ای که مثل خاله‌ی من  ، حتما از خوش‌شانسی کوچکتر از شما درومده رو شیره بمالین و راهیش کنی وسط برف بره مدادرنگی!! هاتونو بیاره بعد دمپاییش در بیاد تو برف  و الی آخر... تازه بعد از این که ۲ماه از آپ کردنش گذشته و ۳۰۰  نظر از مردم درباره اش گرفتی ،آمدی به من می‌گویی با اجازه ات به اسم خودم آپ کردم . آخه کدام اجازه کدام کشک ؟ خاطره دزدی ندیده بودم که دیدم . تازه طرف از من طلب‌کار هم شد . آمد برایم نوشت که چه‌قدر بی جنبه‌ای . اصلا بیا . پاکش کردم . خاطرت هم واسه خودت . دیگه شاخ‌هایم رسما داشت در‌می‌آمد . خواستم درین وبلاگ هم بنویسم که چنین اتفاقی افتاده ولی منصرف شدم . اما در قسمت درباره‌ی وبلاگ نوشتم که  مطالب شخصی‌اند و کپی برداری ممنوع است . بعد چند نفری آمدند نظر دادند که بهشان برخورده و چون نوشتی مطالب شخصی است دیگر نمی‌خوانند . برای همین آن اشاره را هم پاک کردم .

حالا نمی‌دانم طی این مدت چند بار دیگر این اتفاقات افتاده ولی من از یک مورد آن همین دیشب باخبر شدم . طبق اعلام یکی از دوستان که ظاهرا چنین اتفاقی افتاده ، اسم قصه‌ای که سال گذشته نوشته بودم سرچ کردم . البته من طبق گفته‌ی دوستم ، قصه‌ی نازی را سرچ کردم ولی رسیدم به صفحه‌ي هندوانه(قصه‌ی نیلو) . از این داستان دوبار در بلاگفا آپ شده‌بود . یک بار به اسم من و یک بار به اسم بانویی دیگر .

یک خورده دقیق‌تر  ملاحظه کردم دیدم بله . خانم حتی تاریخ آپ کردن نوشته‌اش را هم قبل از من قرار داده . یعنی چی؟

یعنی من داستانم را ۱۵ خرداد ۸۸ آپ کردم ایشون با زیرکی وقتی داشتند کپی‌برداری می‌کردند تاریخ ۱۳ خرداد ۸۸ رو برای داستانشون!!! انتخاب کردند . یعنی ۲ روز قبل از من . حالا شما از کجا می‌فهمید که کار ایشون کپیه یا کار من ؟

در موارد دیگر زیاد راحت نیست ولی ایشون بند رو به آب دادند .ایشون این‌قدر استعداد به خرج ندادند که وقتی داشتند داستان من را کپی می‌کردند ، حداقل لینک‌های نوشته‌‌ام را هم دستکاری کنند و ارجاع بدهند به وبلاگ خودشان . در نتیجه در وب ایشون وقتی روی لینک اول داستان دود اشک‌هایم یا "من و من" کلیک کنید ، به جای قصه‌ی دیگری که ایشون نوشته باشند ، می‌رسید به قصه دیگری که من نوشته‌ام . حالا نمی دانم چند تا از داستان‌های دیگرم را هم کپی کرده  یا بهتراست بگویم نمی‌دانم چند نفر دیگر چنین کاری کرده‌اند . چون من برای پیگیری کپی شدن قصه‌ی نازی به نت وصل شده‌بودم . ولی به این قصه رسیدم . حوصله هم نداشتم این سرچ را برای تک‌تک داستان‌ها یا خاطراتم انجام دهم که که کار احمقانه‌ای هم هست .

در کل . نه این که داستان‌ها یا نوشته‌های من تحفه‌ای باشند . نه . ولی هرچه باشد نوزاد فکر و خلاقیت خودم‌اند . خیلی ناراحت شدم و غصه خوردم از این که ایده یا طرح‌های داستان‌هایم با همه‌ي بی‌تجربگی و خامی و سادگیشان ، به نام یکی دیگر ثبت شوند .

مثل این است که به عنوان مثال آرمان عزیزمان که این‌قدر قشنگ خاطراتشان را قسمت‌قسمت و دقیق برای ما می نویسند ، طوری که مثل یک داستان دنباله دار آدم را تشنه‌ی شنیدن ادامه‌ی ماجرا نگه می دارند ، با خبر شوند که خاطراتشان مثل داستان در فلان کتاب یا نشریه منتشر شده است .

واقعا با اعصاب آدم بازی می‌شود . نمی دانم تکلیفم من‌بعد برای نوشتن در اینجا چیست . دوستی گفت راست‌کلیک را ممنوع کن در وبت ولی واقعا در عمل هیچ فایده‌ای ندارد چرا که من خودم خیلی از وب‌ها را در گوگل ریدر دنبال می‌کنم و لایک می‌زنم . اگر کسی بخواهد کپی برداری کند به راحتی می‌تواند از آنجا استفاده کند . من خودم آنجا آرشیو وب یکی از دوستانم را که حتی  وبلاگشان حذف شده‌ است را دارم . یعنی حتی وقتی وبلاگی حذف بشود آرشیو آن در گوگل ریدر باقی می‌ماند .

حالا این که این خانم یا چند تا خانم و آقای دیگر این کار را با نوشته‌ها و خاطره‌های من یا چند نفر دیگر کرده‌اند بماند . ولی از این به بعد تصمیم گرفته‌ام مثل عقده‌ای‌ها برای داستان هایم رمز بگذارم . شعرها هم که اصلا نمی‌دانم اراجیفم را آپ کنم یا نه... کافیست در گوگل یا پارسیک یک سرچی بکنید . می‌بینید که کلی شعر یا داستان هم‌نام و یک‌شکل وجود دارد که به اسم چند نفر ثبت شده‌است . واقعا حالا چه‌کسی می‌خواهد پیدا کند بزغاله‌فروش را ؟

این متن را هم در عصبانیت نوشتم . می‌دانم دور از شان خوانندگان فهیم این وبلاگ است . ولی باید به نحوی خودم را خالی می‌کردم . باز هم معذرت می‌خواهم .

پ.ن۱: کاشف به عمل آمد ایشون بانو نبود و آقا بود . ولی خواهش می کنم در نظرات به رویش نیاورید که من گمان نمی کنم همان فردی  باشد که یکی از دوستان اشاره کرده بود که داستانم را به اسم خودش اپ کرده . یک نظر کلی که همین حالا به وبش کردم ، نتیجه اش این بود که همه ی مطالبش کپی شده است . پس زیاد هم مهم نیست که داستانم رو بدون هماهنگی و بدون لینک مرتبط آپ کرده . مشکل من بیشتر کسانی است که مطلب را به اسم خودشان با شرح و بسط فراوان به عموم عرضه   می کنند .